تبليغاتX
مهتا

مهتا

امیدوارم این دفعه عکس باز بشن !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:0  توسط مهتا  | 

علت غیبت این مدت !!

شاید کمی عحولانه به نظر برسه !  ولی اتفاق افتاد دیگه !

از تمام عزیزانی که در این مدت نسبت به من لطف داشتن متشکرم

آرزومند این روز برای تک تک شما همراه با خوشبختی

بزودی خدمت خواهم رسید یلم برای همه تنگولیده

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:27  توسط مهتا  | 

بگذار دستان من و تو طر حهای هزاران ساله این دم کردگی را پاره کند

و در هر بخش تنهایی خرمن خرمن سرخی بکارد .

بگذار تا بالهای من و تو آب راه تیره آسمان را پر کند

وخورشید را به به باغ آینده دعوت کند.

بگذار که حضور تو صمیمیت  را ...در این قساوتها حانسین کند

من از خود می گذرم  تا شاید ..یک لحظه بودن بودن تو را احساس کنم.

با پرتو تو من از مرز شب گریختم ..ودر ساحل امید به انتظار نشستم .

۸ مارس  مهتا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:11  توسط مهتا  | 

"میز گرد "

رونده گفت : با نشستن ِ مسیر سخت آسان نخواهد شد باید رفت +       دونده گفت : با رفتن مسیر آسان نخواهد شد - باید دوید +               پرنده اما در هوای دیگر بود - و آنسوی اقیانوس را حستحو می کرد .     پرنده را عقیده فقط پریدن بود 

نشسته اما  " نشستن" را ......و افتخار اشتباه نکردن را

اوضاع میز گرد شلوغ بود

دیوانه ای روی میز کوبید و گفت : رخصت !! من حرف نا گفته ام نا تمام مانده !!!

رونده گفت : بیحاره عقل ندارد   

دونده گفت : او همصدای باد نمی دود٫ این ریشه قابل بحث است.    

پرنده اما گفت : دیوانه عاشق است ٫ و من همراز او 

نشسته ٫ اما موذیانه خندید

دیوانه گفت : رونده حق دارد ٫ دیوانه راست می گوید ٫ پرنده اوح صدافت است .

میز گرد اما بی معنی است

دبیر گفت : پایان میز گرد نزدیک است

پرنده خنده کنان گفت : این میز گرد سالهای سال است که پایان پذیرفته.

دیوانه ٫ دیوانه وار خندید ٫ و مردم مدهوش پرواز پرنده در آسمان شدند

سالهای بعد ٫ پرنده مرد ٫ پرندگان اما ٫ پرنده تر شدند

رونده نیز در مسیر خاکی پرواز با دونده همراه است

میز گرد اما ٫ هرگز غبار از تنش نرفت

نشسته در خود نشست کرد

و میز گرد ٫ در زیر گرد و خاک خویش دفن شد .

پ.ن عکس مناسبی پیدا نکردم میز گرد را خودتون تصور کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 0:21  توسط مهتا  | 

سال نو بر همگان مبارک باد

هرروزتان نوروز و نورزتان ییروزباد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 2:16  توسط مهتا  | 

زندگی حیست ؟

هذیان تب آلودی که . زندگی نام دارد ؟  بر منظر سراب ؟

ما آمده ایم که فصلها را بهم وصله کنیم

وحهش زیبایی را بر گرده بهاران . تماشا کنیم ؟

من ! شکم را ییوند زدم بر درخت تردید . تا میوه حقیقت بدهد.

می خواهم یریشانیم را

به نی لبکی بسیارم که باد. ناله اش را با خود برد. تا دوردست ترین نقطه ها

بیا زخم های کهنه ی ندانستن ها و نتوانستن ها را بشوییم !

بیا تا روزی تازه را آغاز کنیم

دیگر باید به زمینی بیاندیشیم

که در آن.صنوبر و شقایقی نو بکاریم .

مهتا

نکته : برای نزدیکی نوروز . سال نو و روز نو بر همگان ییروز و گرامی باد .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:40  توسط مهتا  | 

کوچ

من کوچ می کنم  از پوچ

از این کلام تلخ کشنده

در یک غروب دریایی

با بالهای زخمی و خسته ...من کوچ می کنم

من کوچ می کنم ...آری همچون مسافری که شهرش را

من کوچ می کنم از پوچ ..با سینه ای بوسعت خیال

و اندیشه ای به اندازه ی عشق

آذر ۸۶ مهتا

پ.ن درود به دوستان عزیزم یه وقت چشمم نزنین برای به روزشدن های پی در پی همیشگیم اما بیاد تک تکتون بوده و هستم تقدیم شما که بیادم بودید

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:1  توسط مهتا  | 

یروانه صفت حشم به تو دوخته بودم

وقتی که خبر دار شدم یه یا شکسته بودم !

متآسفانه هنوز هم آدم های احمق زیاد دیده میشن

از محل کار باید برای باز دید به حای دیگری سرمی زدیم اون روز ماشین نبرده بودم یکی از همکارا خواست که باهم بریم با یکی از دوستا اسمش رو «آقای مات» گذاشتیم  تو رودرواسی قبول کردم . تو راه متوحه شدم که آقای مات بیشتر از اونی که باید به حاده نگاه کنه به من زل زده . ترافیک رو بهش گوشزد کردم اما بی فایده بود و ....حیغ بنفش اینحانب فقط تونست از شدت حادثه کم کنه و حون ضربه از طرف اون وارد شد ایشون یای حیش  شکست !! دندش نرم !!! و به گردن اینحانب هم ضربه سختی وارد شد آقای  مات در بیمارستان تشریف دارن و من در خونه استراخت می کنم و احازه ندارم زیاد بشینم  اوقات همگی خوش ! این یکی از سختی های کارکردنه با مقایسه درس خوندن !

ب.ن این کامییوتر ما بعضی حروف رو نداره مثل حروف قبل از ح و خ و حرف بعد ب و بعد ز ..به بزرگی خودتون زحمت بیفتین حدس بزنین دیگه !! دلم برای همتون تنگیده !!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:51  توسط مهتا  | 

 

اگه دعوام نکنین ! دیروز رفته بودم کنسرت این جنابان   TAKE THAT

جای همگی خالی برای ۳ ساعت سرپا ایستادن !  رویهم رفته خوب بود . البته اگه اصرار دوستان نبود مردش نبودم !

این روزا با همان دلتنگی وکار زیاد می گذره

اما ٫ به این نتیجه رسیدم بین درس خوندن و محیط درسی تا کار کردن و در جامعه بودن تفاوت از زمین تا آسمان است .  اونجا با دوستانی که میشناسند و می شناسی سرو کار داری و اینجا با اتفاقاتش بسختی باعث آزارم شده !  بهتره صبر کنم  تو فرصتی دیگه که بهتر بتونم  توضیح بدم ! ولی دوستان عزیز می تونید حدس بزنید منظورم چیه ؟ کسانی که بتونن این راز رو کشف کنن معلوم میشه از قدرت تخیل بالایی برخودار هستند و شایسته هزار آفرین هستند! فعلآ این گل سرخ تقدیم حضورتون !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:4  توسط مهتا  | 

دلتنگی !

چشمک زدنهای ستاره در غربت

رقص تن نیم عریان ماه ٫ در لا بلای پیراهن سپید ابر در غربت بالاپریدن برگهای نازک ٫ در امتدادآواز باد در غربت

رقص قشنگ نور صبحگاهی بر دیوار خانه مان در غربت

آرامش زیبای زندگی در لحظه های بی تشویش

آه من ازاین همه زیبایی غریبانه بیزارم ٫و خسته از تمامی اینها امکان رفتن به سرزمینی را اندیشه می کنم که ٫

ستاره و ماه و خورشیدش ٫ در آسمانی ظاهر می گردند ٫ که آشنای من است . و سکونت در کوچه ای ٫ که همزاد خاک آن هستم.

         آنجا که همسایه ها همزبانان من هستند

آری عزیز

من شرقیم ٫ مرا به مردن در شرق دعوت کن

ودر تقسیم آرامش در کوچه های نا آرام با من باش !

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:55  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com